تبلیغات
°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°

°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°
از لابلای سنگ ریزه های زندگی، با تابش نور عشق و محبت و دوستی، امید جوانه زد ... °◡° 
نویسندگان

سلام دوستای خوبم حالتون چطوره؟چه خبرا؟

من اومدم هورااااااا دیگه داشتم دق میکردم حوصلم خیلی سر رفته بود!

اول از همه باز هم شهادت امام حسین رو بهتون تسلیت میگم.

دوم به همه ی دوستای عزیزی که ازم خواسته بودن به نیت شون شمع روشن کنم بگم که شمع براتون روشن کردم و امیدوارم به مراد دل تون برسید و امیدوارم من رو هم دعا کرده باشین!

ببینم نذری هاتون رو خوردید؟ من که خوردم. بذارید براتون بگم از یکشنبه که معلم گرامیه شیمی که الهی درد و بلام بخوره تو سرش بگم!

گفته بود اونروز ازمون امتحان میگیره منم نشستم خوندم رفتم مدرسه البته زنگ اول دین و زندگی داشتیم معلمش گفته بود نمی خواد بیاید ولی من تو خونه حوصله ام سر رفته بود گفتم خوب میرم، همونجا برا زنگ بعدم شیمی می خونم من بلند شدم ساعت 4:30 رفتم مدرسه صبر کردم تا زنگ اول تموم بشه ولی دیدم از بچه ها خبری نشد حتی از معلم هم خبری نشد.

زنگ دوم تموم شد و خبری نشد و ساعت شد 7 همینطوری که نشسته بودم سرکله مدیر پیدا شد.

مدیر:این ساعت چی داری؟کلاس چندمی؟

من:شیمی، پیش ریاضی هستم.

مدیر: إ معلم شیمی رفت بچه ها هم دیدن رفته رفتن خونه تو چرا وایسادی؟!

من:گفتم اصلا کسی نیومده که بخواد بره. منم از عصر تا حالا اینجا هستم.

بعد دیدم مدیر بی تربیت و بی حیا سرش رو کج کرد یه طرف دیگه یهو غیبش زد من یه چند تا زیر لفظی بارش کردم بلند شدم اومدم بیرون.

دیگه خبری نشد تا روز دوشنبه که تاسوعا بود منم 6 بسته شمع خریده بودم که تو هر کدوم 6 تا دونه شمع بود مغرب که شد همه رفتن برا شمع زدن ولی من نتونستم برم چون در مغازه بابام بودم آخه بابام رفته بود شمع بخره برا فروش آخه شمعایی که آورده بود تموم شده بود!

وقتی بابام اومد من اومدم خونه زود آماده شدم پریدم تو کوچه با پلاستیک شمعم.

چقدر این کوچه ها شلوغ بود مخصوصا کوچه های ما که همه تنگ هستن.

خلاصه ما رفتیم و همه شمع ها رو زدیم شیر ککیو هم گیرم نیومد آخه خودم تنها بودم روم نشد برم بگیرم بعدشم آنقدر شلوغ بود میرفتی جلو فاتحت خونده بود!

تازه اومدم شمع بزنم نیدونم کدوم از خدا بی خبری چکار کرد شمع آب شده تر و تازه داغ ریخت رو انگشتام وای چه می سوخت!تازه قبلش دیدم یه پسره یه شمع روشن گرفته دستش بعد شمع رو یجور گرفته بود که آب که میشد میریخت کف دستش هر قطره که میوفتاد یه داد میزد خل بود نه؟!رو دست من بلند شده بود.

تازه یه جا داشتم میرفتم دیدم یکی از دختر عمو هام جلوم داره راه میره منم پشتش بودم گفتم خانوم سریعتر می خوایم رد شیم دیدم با ترس و برگشت نگاه کرد و عصبانی هم بود منو که دید گفت خدا نکشتت فک کردم یه غریبه بوده خواستم یه مشت کارش کنما اگه قیافتو نمی دیدم الان مرده بودی!

منم گفتم خدا بدادم رسیده پس، تازه یدونه از شمع هام نخ نداشت ولی من با همونم نیت کردم و زدمش.

همش زیر سر بابامه با این شمعای نخالش!

هیچی دیگه شمع هام که تموم شد اومدم خونه  و کارای مسخرم رو انجام دادم تا فردا که برم دسته.

فردا عصرشم رفتیم دسته اونم شلوغ بود کلی آدم اومده بود!تازه یکی هم بخاطر بلند کردن پرچم حالش بد شد آخه میلش هم آهنی بود هم پهن هم بلند.دیگه چیزی نشد تا همین چند ساعت پیش که دختر عمم با خواهر شوهراش (ایشالا سر به تنشون نباشه از طرف دختر عمه)، اومدن خونمون برای پرو لباس منم از خونه رفتم بیرون تو حیاط بودم که دیدم صدای جیغ و دادا و بعدشم صدای خنده اومد!

وقتی اومدم تو خونه به مامانم گفتم چی شد؟

گفت دختر عمت اومد نشست رو صندلی کامپیوتر، پرت شد و قل خورد و رفت تو آشپزخونه منو میگی غش کردم از خنده ای کاش اون لحظه اونجا بودم چه باحال بودها نه؟!

راستی آهنگ وبلاگم قشنگه؟یه نظر سنجی هم براتون گذاشتم  حتما شرکت.

راستی اینم دانلود آهنگ وبلاگم گفتم شاید خوشتون بیاد بخواید دانلود کنید، "Dov e_Lamore"

راستی سری جدید بفرمایید شام که شروع شد رو دیدید؟ آخی دلم برا فروغ سوخت می خواست برنده بشه برا خواهرش که مریض پول بفرسته دعا کنید خواهرش خوبه بتونن باز هم دیگه رو ببینن باشه؟

خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم و برای همه آرزوی موفقیت میکنم قربون همه بچه های بفرمایید وبلاگ برم هوراااااااااااااااااا

جایی که شکلک گرفتم:شکلکستان

 




طبقه بندی: داستان طنز،
[ 17 آذر 90 ] [ 01:29 ] [ فرهاد گوگولی! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ



سلام بروبچ بفرمایید وبلاگ سری جدید بفرمایید وبلاگ آمده چی چی اورده؟
یه مشت چرت و پرت اورده!

یه سری کاره که قبل از اینکه مطالب رو
بخونید باید انجام بدید تا بهم نزدیکتر بشیم:

1-انگشت کنار شصت خود را بالا آورده
و دو دور بچرخانید و بعد آن روی کلمه
بفرمایید وبلاگ گذاشته و بگویید
هویی هویی(یعنی ما با هم دوستتر میشیم)

2-هفت بار میگید:
دامو دامو دامو دامو دامو دامو دامو چوآ
(یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم)

3-و در آخر میگید ابوشتا(یعنی خوشمزه هست)

نکته:کلمه ابوشتا رو باید غلیظ تلفظ کنید
و بکشید وقتی می خوایید بگید!
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Pichak go Up
Bart Simpson