تبلیغات
°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°

°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°
از لابلای سنگ ریزه های زندگی، با تابش نور عشق و محبت و دوستی، امید جوانه زد ... °◡° 
نویسندگان

سلام به همه داداشی ها و آبجی های گلم، حالتون چطوره؟امیدوارم حال همه خوب باشه.

بذارید اول از همه بهتون بگم که سربازی کجا افتادم بله از شانس بهتره بگم خوب ما، اون آقای دوست عمو هیچ کاری نتونست بکنه و من برای دوران خدمتم افتادم جزیره ابو موسی اولش خیلی ناراحت بودم و قلبم خیلی شکست چون بهم امید الکی داده بودند ولی چند روزی که گذشت و دیدم جام خیلی هم خوبه و مخصوصا آدم های اطرافم آدم های خیلی خوبی هستن از ناراحتی در اومدم.

حالا میرسم به اون اتفاقی که گفتم افتاده راستش حدود ده روز پیش که من به خانوادم زنگ زدم که درباره آمدنم صحبت کنم، وقتی حال اقوام رو پرسیدم مامانم بهم گفت که خالم یه سکته کوچیک کرده و الان تو کما هست، من خیلی ناراحت شدم برا همین هر روز براش دعا میکردم که زودتر خوب بشه، تا پریروز که اومدم مرخصی شب رسیدم خونمون، فردا صبحش رفتم مغازه بابام تا یه سر بهش بزنم که دیدم یه سری پارچه رو قفسه ها گذاشته با یه کاغذ اعلامیه روش رفتم ببینم ماله کیه بابام تا دید اومد جلو که من نبینم، ولی من بالاخره دیدم و همونجا شکه شدم اسم فامیل خالم رو اعلامیه دیدم، بله خاله عزیز و جوانم فوت شده البته مثل اینکه دو هفته ای میشده ولی به من خبر ندادن که لطمه نخورم حتی تمام اعلامیه های تو محله رو جمع کرده بودند ولی دلم خیلی سوخت چون نتونستم تو هیچ مراسمی باشم تازه خالم جوون هم بود هیچی دیگه اون روز رفتم پیش بقیه فامیل هم با هم گریه میکردیم.

ولی ما هنوز باور نداریم که اون رفته آخه ممکن نیست هنوزم بهش اس ام اس میدیم حتی رو صفحه گوشی همه عکس خاله مهنازمه، داغش برا همه ما سخت بود پر انرژی ترین فرد فامیل بود از خوبی هاش هر چی بگم کم گفتم واقعا تک بود به معنای واقعی میتونم به جرات بگم که نشون دهنده ی یه انسان واقعی و کامل بود، یه نکته جالب اینکه همیشه همه تو خونه اون جمع میشدن و میگفتن و می خندیدن حتی با مرگش هم همه رو جمع کرد حتی کسانی که با هم کدورت داشتن با هم آشتی کردن.

و غبطه این رو میخورم که تابستون بهم چند بار گفت بیا کرج خونمون همه دور هم باشیم ولی من گفتم حالا وقت هست سال دیگه میام حالا هم تو دلم مونده.

در آخر یه آهنگ هست که بانو مهستی وقتی خواهرش هایده میمیره براش میخونه من این آهنگ رو نوشتم و تقدیم میکنم به خاله عزیزم که....

وهمینطور آهنگی که اندفعه برای وب گذاشتم آهنگی هست که خاله ام خیلی دوستش داشت.

بازم معذرت میخوام که همه رو ناراحت کردم دوستتون دارم و همه شما رو میبوسم و آرزو میکنم تو چنین موقعیت هایی قرار نگیرید البته به نظرم آرزوی مضحکی چون همه یه روز میریم .

و در آخر بگم که اگه تا چند وقت انرژی قبل از من ندیدید از دستم ناراحت نشید چون واقعا سخته برام قربونتون برم.

جایی که شکلک گرفتم:شکلکستان

وقتی رفتی همه چی رفت حتی لبخند گل یاس

توی سینه بی تپش شد اون همه قلب پر احساس

نه لبت به خنده وا شد نه وداعی کردی با من

درد و نفرین در سفر باد سفر همیشه رفتن

در غفای رفتن تو همه ی پلها شکستن

به عزای رفتن تو همه به گریه نشستن

تو کجایی که ببینی چه دل هایی با تو هستن

میدونم تو قطره نیستی که بری گم بشی در رود

برای روح بزرگت مرگ تو تولدی بود

نه با این رفتن تو رفتی

نه با این مردن تو مردی

تو صدای جاودانه به جماعتی سپردی

در غفای رفتن تو همه ی پلها شکستن

به عزای رفتن تو همه به گریه نشستن

تو کجایی که ببینی چه دل هایی با تو هستن

تو کجایی که ببینی چه دل هایی با تو هستن

تو کجایی که ببینی چه دل هایی با تو هستن

تو کجایی که ببینی چه دل هایی با تو هستن




[ 15 اردیبهشت 91 ] [ 09:00 ] [ فرهاد گوگولی! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ



سلام بروبچ بفرمایید وبلاگ سری جدید بفرمایید وبلاگ آمده چی چی اورده؟
یه مشت چرت و پرت اورده!

یه سری کاره که قبل از اینکه مطالب رو
بخونید باید انجام بدید تا بهم نزدیکتر بشیم:

1-انگشت کنار شصت خود را بالا آورده
و دو دور بچرخانید و بعد آن روی کلمه
بفرمایید وبلاگ گذاشته و بگویید
هویی هویی(یعنی ما با هم دوستتر میشیم)

2-هفت بار میگید:
دامو دامو دامو دامو دامو دامو دامو چوآ
(یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم)

3-و در آخر میگید ابوشتا(یعنی خوشمزه هست)

نکته:کلمه ابوشتا رو باید غلیظ تلفظ کنید
و بکشید وقتی می خوایید بگید!
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Pichak go Up
Bart Simpson