تبلیغات
°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°

°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°
از لابلای سنگ ریزه های زندگی، با تابش نور عشق و محبت و دوستی، امید جوانه زد ... °◡° 
نویسندگان

من یه آدم اهل بوشهر هستم که در شهر خودم من رو به عنوان یه آدم قبول نکردن برای همین به این وبلاگ اومدم تا توانایی هام رو ثابت کنم حالا کلی دوست دارم و این بزرگترین شانس زندگی منه!

فری گوگولی در بفرمایید وبلاگ! معرفی نامه رو حال کردی؟!

سلام یه دست هورا فری جیگر اومده هوراااااااااااااااا!

 توجه توجه این جانب فری گوگولی سربازیش تموم شد، سلام آزادی!

نیدونم الان چی بگم دلم برا همه تنگ شده برای روز های اول آشناییمون آخی چه زود گذشت حالا من دوباره برگشتم و سعی میکنم که دوباره مثل قبل فعال باشم و دولت تعیین کنم پول اینترنتتون هم مجانیه امشبم شام همه خونه ما مهمون، یه لحظه صبر کنید بینم شما کی هستید؟ من شما رو میشناسم آیا؟ قلی اینا کین؟!

حالا اینا رو بی خیال هل شدم نیدونم چیا بگم بذارید به جاش یه چند تا از سوتی های اونجا رو براتون بگم، یه روز نشسته بودم سر پست بعد تلفن زنگ خورد منم تلفن برداشتم شروع کردم به شماره گرفتن! فهمیدید سوتیش کجاش بود؟

یه روز دیگه هم اومدم بشینم رو صندلی حواسم نبود نیست بعد با مبارک خوردم زمین!

یه بارم تو برنامه word یه متن بلندبالا نوشتم بعد این دوست خرم آمد پاکش کرد نزدیک بود شلوارش رو شلوارک کنم! حتما الان موگویید word کجا بود تو سربازی ولی خوب بود دیگه حالا نیشه جزییات رو بگم دیه گفتن نگید!هیس.

وای اینو نگفتم یه دفعه برامون بازرس اومده بود نه یکی بلکه 10 تا بعد فرماندمون گفت: فری بیا این سوییچ بده به راننده، من سوییچ گرفتم خواستم از در برم بیرون که ییهو دستگیره در رفت تو پیرنم گیر کرد هی من بکش هی در بکش، مگه در میومد آبرو نداشتمون داشت میرفت فرماندمون هم یه نگاه به من می انداخت یه نگاه به بازرسا! خوشبحتانه بدون تلفات در اومد و آبروی نداشتمون هم کلا نرفت کمیش رو نگه داشتیم جای دیگه بره!

این آخری ها هم که تعادل روانی نداشتم راه میرفتم یهو میرفتم تو دیوار یا تو در، پرت میشدم زمین.

راستی گفتم اونجا یه گربه بود اسمش رو گذاشته بودم حنا دستی بود، نازش میکردم آخه باردار هم بود،  ولی بلا گرفته همین که بچه هاش دنیا اومد رفت بود تو خیابون در ملعه عام داشت کار بد میکرد بی ادب!

تاز این که چیزی نیست دو تا بز هم داشتیم یه پسمل یه دخمل، اسم پسره فنتل بود تقریبا کاراش مثل سگ بود به جای بز، که ردش کردیم رفت، ولی دخمله اسمش احمق بود اسمشو خودم براش گذاشتم آخه چشماش مثل احمقا بود حتی کاراشم احمقانه بود. دیه چی بگم راستی داییم رفته چند ماه پیش سیم کارت همراه اول خریده حالا میدونین دلیلش چی بوده؟ هیچی یه روز صبح نیدونم بهاری بوده یا زمستونی میاد یه اس ام اس میده بعد نگاه میکنه میبینه شارژش که 20000 ت بوده شده 19900 و ایرانسل اضافه پول کم کرده و داییم تصمیم به انتقام میگیره و یه نقشه ماهرانه میکشه میاد ایرانسلش رو در میاره سریع میپره بقالی محل میگه یه سیم همراه اول بده.

و اینطور شد که انتقام داییم از ایرانول گرفته شد!وای خاک تو گورم پریروزی داشتم خونه خالویم صبحانه می خوردم یدفعه دیدم خاله پسرم داره پنیر می ماله رو کیک فنجونی و می خوره.

وای راستی میدونید چی شده جدیدا کشف کردیم که غلو بچه ی امیر پسر نبوده اونم زن بوده و الانم با سه تا زنگوله پا تابوتش تو حیاط ما ولو هستن!

چقدر حرف زدما دهنم خشکید یک هم نیست یه لیوان آب بی صاحاب شده بده دسته ما؟

دیروز این امیر بی حیا رو تو کوچه دیدم هر چی صداش کردم محل نذاشت بی چشم و رو!

راستی بچه ها دو تا موضوع هست که برا من و خاله دخترم یعنی زر زری مسئله شده درباره عروسی داییمون که تابستونه، اول اینکه ما کی قراره حرکت کنیم بریم عروسی؟ و دوم اینکه حالا ما لباس چی بپوشیم؟و سوم اینکه من می خوام یه جاکت بپوشم قهوه ای باشه با خال خالای قرمز قشنگه؟

خب دیه خیلی حرفیدم بهتره دیگه برم میام پیش همه میسرم یکم بهم فرصت بدید خوب دیه کاری ندارید الهی همتون قربونم برید و منم از دور لشگونتون بگیرم!خداحافظ.

معذرت نوشت: راستی قبل رفتنم بگم که من تقریبا یه دو هفته ای هست که برگشتم بوشهر ولی خوب به دلایل شخصی نیامدم وب( گازتون می گرما ). راستی در ادامه یه عکس جدید از عمو فری هست بری ببینید حالش رو ببرید!

جایی که شکلک بگرفتم: شکلکستان

من خوشکلم؟


طبقه بندی: داستان طنز، عکس های جالب،
[ 28 خرداد 92 ] [ 15:53 ] [ فرهاد گوگولی! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ



سلام بروبچ بفرمایید وبلاگ سری جدید بفرمایید وبلاگ آمده چی چی اورده؟
یه مشت چرت و پرت اورده!

یه سری کاره که قبل از اینکه مطالب رو
بخونید باید انجام بدید تا بهم نزدیکتر بشیم:

1-انگشت کنار شصت خود را بالا آورده
و دو دور بچرخانید و بعد آن روی کلمه
بفرمایید وبلاگ گذاشته و بگویید
هویی هویی(یعنی ما با هم دوستتر میشیم)

2-هفت بار میگید:
دامو دامو دامو دامو دامو دامو دامو چوآ
(یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم)

3-و در آخر میگید ابوشتا(یعنی خوشمزه هست)

نکته:کلمه ابوشتا رو باید غلیظ تلفظ کنید
و بکشید وقتی می خوایید بگید!
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Pichak go Up
Bart Simpson