تبلیغات
°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°

°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°
از لابلای سنگ ریزه های زندگی، با تابش نور عشق و محبت و دوستی، امید جوانه زد ... °◡° 
نویسندگان

سلام گوگلی مگولی های من ... چه خفر؟خوفید؟ جان قربان ...

اول از همه تبریک بگیم به مش رمضون بخاطر اومدنش! و دوم یه چیز جالب تو فیس بوق خوندم که نوشته بود کاش یک ماه هم داشتیم که کلا به فقرا کمک میکردیم نه فقط یک ماه روزه بگیریم که درکشون کنیم آخه با زمونه ای که ما داریم دیگه دم به دیقه داریم همه چی رو میبینیم و دیگه نیازی نیست با روزه به درکش بریم نیدونم دیگه الله و علم...

راستی لحظات ملکوتی خوردن که میرسه یهو مثل قوتبر همه چی رو نخورید دل درد بگیریدا !

خب چه خفرا؟امتحان ها رو دادید؟ چند تا سیب دمنی کاشتید راستش رو بگید کلکا !

من که امتحان هام تموم شده هم رو قبول شدم آخه همش عمومی بود (بترکی الهی دیگه اگه عمومی هم قوبل نمیشدی باید میرفتی سوقط آزاد میکردی تو اعماق دریا)!

دانشگاه نکبت، بی شعور، بوق بوق بوق (سانسور شده) قبل عید رفتم درخواست تغییر رشته دادم یارو بهم زنگ زده میگه موافقت شده تو عمومی بگیر که بعد تطبیق بدی تو ماه تیر بعد امتحان ها بیا کارات رو انجام بده حالا بعد چهار ماه رفتم اونجا میگن چیزی ثبت نشده بعد گشتم و چهره نگاری  کردم طرفی که بهم زنگ زده رو پیدا کردم! میگه نه من نگفتم موافقت شده! هیچی کلی اعصاب ما رو بهم ریختن بعدشم گفتن 15 تیر باید بیای در خواست بدی دوباره، منم چند تا آبدار تو دلم بارشون کردم گفتم باشه. مکالمه من و مسئول آزمایش ببخشید آموزش ( من همش این آزمایش، آموزش،رزمایش، آمازون با هم قاطی میکنم) (یادش گرامی خانم شیرزاد رو میگم بابا)

مسئول آموزش: چی شد آقا؟

من: والا ظاهرا مثل که شماها حرفاتون درسته فقط این وسط ما دروغ میگیم و اشتباه میکنیم!

بعد نکبت پوزخند میزنه، خواستم بپرم تو هوا با ته کفشم برم تو صورتش !

کصافطا... هیچی ایشاالله 15 تیر میرم درخواست میدم و اگه مشکلی پیش نیاد  20 تیر بلیط میگیرم برا تفرش اگر بار گران بودیم و رفتیم .. اگر نامهربان بودیم و رفتیم ... واااااااااای بچه ها حلالم کنید چون قرار با اسکانیا برم مسافرت دیگه از لقب اسکانیا هم همه خبر دارن احتمال زیاد بسوزم وااای با آتیش مردن چه سخته ها!

خب بابا حالا گریه نکنید روحم برمیگرده میاد پیشتون انتقام میگیره...!

اون روز تو پارک با دوستم نشستم بعد به من میگه تو چرا ستون فقرات نداری ؟!!!!!!!!

میگم وا چرا من دارم چرا من رو تو این موقعیت قرار میدی؟

میگه والا کو من دست میزنم ستونی نمیبینم!!!!!!!

بچه ها یعنی من فضایی هستم؟!!!

لطف بپرید ادامه مطلب تا جریان اقدس و چموش و مموش و عکساشون رو هم بخونید و هم ببینید...

جایی که شکلک گرفتم : شکلکستان

وای یه گربه جدید اومده تو خونمون اسمش اقدس هست البته یکی دوبار بیشتر ندیدمش دوتا بچه گوگولی هم دنیا اورده اسم بچه ها رو گذاشتم چموش و مموش ... انقدره جیگرن ازشون کلی عکس گرفتم، حتی وقتی خواب بودن، ولی چند روز پیش اقدس اومده بود ببرتشون رفته بودن بالای پشت بوم بعد باید از رو یه سنگ رد میشدن اقدس خودش رد میشه و چموش هم رد میشه، مموش که میاد رد بشه سنگ میافته، مموش نمیتونه رد میشه، بعدش اقدس بی حیای بی شعور هم دست چموش رو میگیره و میره انگار نه انگار،  تا عصرش مموش همینطور تنها تو خونه بود تا من رو میدید هی میو میو میکرد میومد پیشم تا عصر که بابام اقدس و چموش رو دید کنار کولر یکی از همسایه ها اومد مموش رو برد گذاشت پیششون، ولی این اقدس که آدم بشو نیست عصری اومدم برم بیرون دیدم صدای مموش میاد نگاه کردم دیدم تو یه خونه خرابه گیر کرده درم قفله و اقدس نشسته هی نگاه میکنه، هر چی زنگ زدم بابام جواب نداد که برن بیارنش بیرون تا شب که برگشتم دیدم صداش نمیاد، خیالم راحت شد دوبار دیشب دیدم رو پشت بوم حموم ماست هی داره میو میو میکنه سحر یهو دیدم صداش عجیب شده چراغ قوه انداختم دیدم یه گربه دیگه که من ببری صداش میکنم (قبلا دیده بودمش) اومد نجاتش داده بردتش پیش خودش چه رمانتیک ... حالا عکساشون رو پایینتر گذاشتم میتونید ببینید.

والا دیگه چیزی به مغزم نمیرسه فقط بگم که من 20 که برم تو مسافرتم به نت دسترسی ندارم پس وب نمیتونم بیام ایشاالله میوفته وقتی برگشتم، ولی تا قبل رفتنم میام کامنت ها رو میخونم و چواب میدم ولی فک نکنم بتونم به همه سر بزنم مثل این چند هفته ای که گذشت، چون میخوام این چند روز با دوستام برم بیرون و به اقوام سر بزنم، راستی یه سری از دوستان هستن که الان نزدیک به 1،2 ساله که نه آپ میکنن نه میان سر میزنن نه اینکه من میرم جواب میدن، من گذاشتم به پای امتحان ها و کنکور که در پیش داشتند وقتی برگردم اگه اون دوستان هنوز غیر فعال باش با اجازه میخوام یه لینک تکونی کنم اینطور میتونم به دوستام راحتر هم سر بزنم

با تشکر روابط عمومی شرکت مفم ( مفم رو بادتون هست همون الویه که عکسش رو گذاشتم تو دو تا آپ قبلی)

تولد زنداییم بود بهش اس دادم از طرف شرکت مفم اخه خودش هم یکی از شرکا بود...

وای داشت یادم میرفت 26 تیر هم تولد یکی از دوستای وبلاگیم هست، شفق پیشا پیش تولدت رو اینجا تبریک میگم و اینم کیک تولدت و کادویی که برات گرفتم...

 

راستی این لباس قشنگه برا دختر خالم گرفتم جوندار پررو امسال میره پیش دبستانی...

راستی جریان لباس رو براتون بگم رفتیم تو یه مغازه مرده از یه نوع لباس رنگ زرد، سفید، صورتی گذاشته رو ویترین،

من: آقا غیر از این سه رنگ، رنگ دیگه هم دارید؟

فروشنده: آره رنگه زرد،سفید، صورتی!!!!!

من: نه اینا رو میدونم منظورم رنگ دیگه هست؟!

فروشنده : آره دارم زرد، سفید، صورتی!!!!!!!

من یه نگاه چپ کردم اومد بیرون بعد با مامانم بهم نگاه کردیم و خندیدیم.

اینم عکس چموش و مموش ...

  

دوستتون دارم هوارتا بوس میکنم قاقارتا

بابای تا وقتی برگردم ماه رمضون سر افطار و سحری ما رو فراموش نکنید

یه بووووووووووووووووووووووووس گنده رو لپای همه ... !




طبقه بندی: داستان طنز، عکس های جالب،
[ 10 تیر 93 ] [ 13:40 ] [ فرهاد گوگولی! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ



سلام بروبچ بفرمایید وبلاگ سری جدید بفرمایید وبلاگ آمده چی چی اورده؟
یه مشت چرت و پرت اورده!

یه سری کاره که قبل از اینکه مطالب رو
بخونید باید انجام بدید تا بهم نزدیکتر بشیم:

1-انگشت کنار شصت خود را بالا آورده
و دو دور بچرخانید و بعد آن روی کلمه
بفرمایید وبلاگ گذاشته و بگویید
هویی هویی(یعنی ما با هم دوستتر میشیم)

2-هفت بار میگید:
دامو دامو دامو دامو دامو دامو دامو چوآ
(یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم)

3-و در آخر میگید ابوشتا(یعنی خوشمزه هست)

نکته:کلمه ابوشتا رو باید غلیظ تلفظ کنید
و بکشید وقتی می خوایید بگید!
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Pichak go Up
Bart Simpson