تبلیغات
°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°

°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°
از لابلای سنگ ریزه های زندگی، با تابش نور عشق و محبت و دوستی، امید جوانه زد ... °◡° 
نویسندگان
 

سام علیک برو بچه بفرمایید وبلاگ حتما خوب هستید دیگه آره؟

یادتونه گفتم فک کردم قالبم جوریه که حتما باید به یه اندازه توش لینک ثبت بشه ولی من خنگول بودم میشد از تو میهن بلاگ کاری کرد که تعداد لینک بیشتری رو نمایش بده از دست این عقل من!

راستی چند روز پیش تو حموم بودم که یه صدای مشکوکی شنیدم وقتی دقت کردم دیدم امیر زنه (گربمون) داره با اون چشمای هیزش نگام میکنه بی حیا!

منم غیرتم جوشی شد تصمیم گرفت بکشمش ولی خواهرم مخالفت کرد و گفت گناه داره.

بعد از کمی فکر کردن گفتم خوب دختر عمه مون رو می کشیم که یه کاری کرده باشیم!ولی باز مخالفت کرد.

همینطور که داشتیم دو تایی فکر میکردیم یدفعه برگشتیم سمت هم و دوتایی  گفتیم رضا رو می کشیم (رضا = پسر خالمون)!

نگران نباشید شاید نظرم عوض بشه ولی بالاخره یکی باید خودشو فدا کنه!

راستی دیشب نشسته بودم که دیدم یه صدایی مثل صدای ویبره گوشی میاد منم حمله کردم طرف گوشیم ولی دیدم خبری نیست بعد تعجب کردم آخه اصلا گوشی من رو ویبره نبود که یعنی چی؟

ولی وقتی به قیافه افراد اتاق نگاه کردم مجرمو پیدا کردم که با راحت کردن خودش من فک کرده بودم برام اس ام اس آمده!

راستی در ادامه براتون یه خاطره از بابام گذاشتم اگه نخونید باهتون قر میکنما!

بابای من وقتی تو خونه سفره غذا پهن میکنن برا کمک کار سختی انجام میده پلاستیک نون از تو یخچال تا پای سفره میاره اینو داشته باشید تا بقیه ماجرا رو بگم.

ما هر سال تابستون برا مسافرت میریم شهری به نام تفرش که از نظر آب و هوا عالیه ولی مردمش بی فرهنگ وفضول تشریف دارن البته همشون نه وهمه همدیگه رو میشناسن مثلا یه بار من و خاله دخترم بیرون بودیم نزدیک بود با چشماشون بخورنمون شانس آوردیم خواهرم همرامون بود وگرنه هزار تا حرف در میاوردن ما هم اونجا از خوانواده های شناس!

دلم براتون بگه وقتی هممون دور هم اونجا جم میشیم منظورم فک و فامیله نهار بعضی وقتا میریم طبیعت!

 شب قبل گردش برنامه میریزیم فلان غذا درست میکنیم و6صبح حرکت میکنیم ولی ای دل غافل نه غذا انتخاب شده درست شده در ضمن ساعت11تازه با کلی غر از خواب بیدار میشیم وچون فقط شوهر خالم ماشین داره چندتا چندتا مارو میبره بمحل مورد نظر و وقتی سرویس آخر میرسونه سرویس اول رو برمیگردونه چون تا همه رو برسونه وبرگرده یه گروه دیگه بیاره 3 یا 4ساعت طول میده.شوووووووووخی کردم این یه تیکه رو.

خلاصه وقتی میخوایم حرکت کنیم هر کی یه چیزی با خودش برمیداره میاره و بابای ما هم کمک میکنه اگه گفتین چی میاره؟نون؟نه بابا آفتابه رو میاره بعدم میگه بریم دستم خسته شد!

وقتی هم بجا میرسیم گیلیمک ها رو پهن میکنیم و ولو میشیم بابای ما که همیشه مثل گل مجلس وسط گلیم دراز افتاده تا وقتی برگردیم خونه.من وزندایی ام هم میدوییم اگه زیر درختا گردو باشه برمیداریم میخوریم.

آنقده حال میده تاب میبستیم بازی میکردیم البته بعد نشیمنگاهمون درد میگرفت.آلان از این کارا کمتر میکنیم ولی همین چند وقت پیش هم رفتیم چقد هم منگل بازی در آوردیم اول که سوار ماشین شدیم من و پسر داییم نمیدونم سر چی هی تو سر هم زدیم تا بالاخره یکی از چیزای ماشین کنده شد بعد دیدیم اوضاع خیطه قیافه بچه یتیما رو بخودمون گرفتیم!

 آهنگ گذاشته بودیم گوش می دادیم من هایده گذاشتم،پسر خالم رپ گذاشت،پسر داییم علی لهراسبی و داییم هم نوحه امام حسین گذاشت خر تو خری بود یه خانواده هم نزدیک ما نشسته بودن که از بد روزگار آشنا در اومدن و مادربزرگم کلی خجالت در کرد.

هر وقت هم دستشویمون میگرفت یا به خونه روستایی ها حمله میکردیم یا میدوییدیم پشت درختا البته با آفتابمون!




طبقه بندی: داستان طنز،
[ 24 مرداد 90 ] [ 23:45 ] [ فرهاد گوگولی! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ



سلام بروبچ بفرمایید وبلاگ سری جدید بفرمایید وبلاگ آمده چی چی اورده؟
یه مشت چرت و پرت اورده!

یه سری کاره که قبل از اینکه مطالب رو
بخونید باید انجام بدید تا بهم نزدیکتر بشیم:

1-انگشت کنار شصت خود را بالا آورده
و دو دور بچرخانید و بعد آن روی کلمه
بفرمایید وبلاگ گذاشته و بگویید
هویی هویی(یعنی ما با هم دوستتر میشیم)

2-هفت بار میگید:
دامو دامو دامو دامو دامو دامو دامو چوآ
(یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم)

3-و در آخر میگید ابوشتا(یعنی خوشمزه هست)

نکته:کلمه ابوشتا رو باید غلیظ تلفظ کنید
و بکشید وقتی می خوایید بگید!
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Pichak go Up
Bart Simpson