تبلیغات
°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°

°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°
از لابلای سنگ ریزه های زندگی، با تابش نور عشق و محبت و دوستی، امید جوانه زد ... °◡° 
نویسندگان

سلام عزیزان،عزیزان سلام دوستون دارم عاشقوتونم والسلام هوراااااااااااااااااااااااااااااااا!

خب چه خطرا؟چطورید یا نه؟!

خب اول از همه ناراحنم چون داشتم از مدرسه میومدم که دیدم وسط خیابون خون ریخته و یه گربه هم داره هی تند تند تکون میخوره و جون میده

اخه بی مرام وقتی داری رانندگی میکنی حواست جمع کن

خب حالا گذشته مال دو روز پیش بود خبر خوشحال کننده بدم هوراااااااااااااا

اون زنداییم که گفتم خواهر و برادراش براشون اون اتفاقا افتاده بود چند روز پیش مادربزرگ شد و نوه اش دنیا اومد هورااااااااااااااا.دختره اسمش هم نیکا هست!

راستی چند روز رفتم دم در درو باز کنم خواهرم بیاد تو خونه که یهو ملوس تا خواهرم رو دید دوید دنبالش آخه گشنش بود!بعد نزدیک پا خواهرم وایساد و عطسه کرد همون موقع خواهرم جا خالی داد و مف ملوس ریخت رو شلوارم!

حالم داشت بهم میخورد ایییییییی!

تازه دوباره رفتم دستشویی مدرسه دیدم دوباره آب نریختن که بره تازه این دفعه بدتر بود چون مونده بود  ایییییییییییی (گلاب به روتون میارم)ها درست گفتم!

چند شب پیش می خواستم به خواهرم تو درسش کمک کنم و داشتم دفتر ریاضیشو نگاه میکردم که یدفعه به یه صفحه رسیدم و همون موقع یکی زدم پس کله خواهرم گفتم اینم دست خط که تو داری منگل؟!

بعد خواهرم گفت میخوای بمیری منو میزنی؟

اینم دست خط خود منگل و افلیجته اونروز برام نوشتی یادت اومد؟

من یهو دهنم باز موند چقدر دست خطم ضایع بود واقعا!

بعد داشتم بهش درس یاد میدادم

خواهرم:این مسئله که مثال هندسی میخواد چطوریه؟

من:ها نگاه کن اینجا می نویسیم a و اینجا b و بغل b دوباره a فهمیدی یا نه ؟

خواهرم: نه (با خشم) فحشمم داد آخه خودمم نفهمیدم چی چی گفتم!

ها نشسته بودیم سر کلاس شیمی که معلم یه فرمول داد با یه مسئله گفت حل کنید بعد چند دیقه به من گفت حل کردی؟

منم گفتم هی تقریبا لمم داده بودم هی داشتم تو موهامم دست میکشیدم و با یه نگاه پر غرور نگاه معلم میکردم!

بعد معلم گفت جواب چی شده؟

منم با غرور جواب رو دادم تا نگو جواب من اشتباه بود ماله بقیه درست بود کلی خجولیده شدم!

راستی خیلی از دوستان منتظر پروفایل منن، منم قالبم جای پروفایل نداره اگرم داشت بلد نبودم بذارم!

پس تصمیم دارم یه آپ بذارم با عنوان پرو فایل هر چی رو که دوست دارید من توی اون پرو فایل بذارم تا منو بهتر بشناسید بگید تا بدونم چیا داخلش بذارم پس منتظرم تا سوال هاتون رو بپرسید.

برید ادامه مطلب تا ادامه سفرم در تفرش رو بخونید.

جایی که شکلک گرفتم : شکلکستان

 

 

خوب جونم براتون بگه ما رسیدیم تفرش جاتون خالی آب و هوا توپ من خودم واقعا لذت میبرم چون زندگی بهم میچسبه حتی صبحانه خوردن هم بهت مزه میده چقد شکمو هستم.

فردا عصرش رفتیم بیرون تا من لباس بخرم هوراااااااااااااا!( لباس ندیده)

بعد پسر دایم پاشو کرد تویه کفش که منم میخوام بیام گفتیم خوب بیا ولی داشتیم دیوونه میشدیم (اخه یه شلوار ورزشی پوشیده بود با یه تیشرت تازه بس که ماشالا ماشالا چاقه شکمش هم  از خودش جلوتر میرفت)!

ما وارد مغازه شدیم و بعد از کلی اینور اونور کردن شلوارها بالاخره یه چیز پیدا کردیم اومدم برم تو اتاق پروو دیدم در باز نمیشه! هی زور زدم یدفعه در باز شد تا نگو پسر داییم تو اتاق پروو بوده و در نگاه داشته بود(خدا نصیب گرگ بیابون نکنه) همین که در باز شد یه بوی نامطبوع خورد تو صورتم!

بله دیگه آقا اون تو........!(پسر داییم 13 یا 14 سالشه ولی از من سوژه تره و خیلی هم شیطونه)

حالا ما رفتیم اون تو داریم شلوار عوض میکنیم دیدم از تو اتاق بغلی یکی محکم میکوبه به اتاقی که من داخلشم و هی داره بلند بلند شعرهای چرت و پرت می خونه بله پسر دایی زیر خاکیم بود!

منم هی حرص می خوردم میگفت یکی این بگیر آبرو واسمون نذاشت ولی مگه کسی حریفش میشه یه مشت که میزنه بی هوش میشی!

با کلی آبروریزی خرید کردیم اومدیم بیرون این از این.

چند روز بعدش تصمیم گرفتیم بریم قم خونه خالم 6 نفر بودیم چون من یکم چاقتر بودم صندلی جلو نشستم و 4 نفر دیگه هم عقب نشستن و تا قم له شدند!

خونه خاله که رسیدیم شکمه رو پر کردیم رفتیم سمت حرم زیارتمون که تموم شد تصمیم گرفتیم برگردیم سمت تفرش حالا هی دنبال راه میگردیم برگردیم دوباره تو قمم گم شدیم!

رفتیم رسیدیم به یه یارو میگیم آقا از کجا باید بریم سمت تفرش؟

یارو:خوب میری جلو یه میدون میری سمت چپش، بعد میری دوباره یه میدونه میری سمت راستش، از او خیابونه میری تو اون خیابونه بعد میرسی به یه میدون دیگه میری سمت چپ و راست میدون!

اینو که گفت دیگه نتونستیم جلو خودمونو بگیریم هم زدیم زیر خنده یارو شاکی شد ما هم دیدیم اوضاع خیط گفتیم ممنون خیلی کمک کردی پیداش کردیم!

یارو:خواهش میکنم قابلی نداشت!

دو روز بعدش عصر رفتیم بیرون که زنداییم برا نوه اش سیسمونی بگیره (البته تو تفرش فقط یک دونه مغازه سیسمونی هست)

کارامون کردیم اومدیم سوار ماشین بشیم منم اومدم سوار بشم که یدفعه داد زدم بکش پایین بکش پایین!

همه با ترس برگشتن منو نگاه کردن که یدفعه فهمیدن چی شده بله من بیچاره اومدم سوار بشم دستمو گذاشته بودم رو شیشه و همون موقع پسر داییم هم شیشه رو کشیده بود بالا منم دستم لا در مونده بود!

حالا من دارم درد میکشم اونا همه غش کرده بودن از خنده که چه باحال البته بعدش خودم داشتم از خنده غش میکردم.

حالا رفتیم خونه داشتم با آرامش تو آشپزخونه آب می خوردم که یدفعه دادم رفت هوا و آب پرید تو گلوم!

اخه برق گرفتم برگشتم نگاه کردم دیدم پسر خالم یه چیزی تو دستش که وقتی بزنی به طرف، طرف رو برق میگیره اونم برا اینکه یکم بخنده به من وصلش کرده بود.البته من اولش کلی داد و هوار راه انداختم ولی بعدش که بهش فکر کردم کلی خندیدم!

خوب دیگه هنوز مونده ولی مجبورم بقیه رو بذارم برای دفعه دیگه چون طولانی شد

دوستتون دارم




طبقه بندی: داستان طنز،
[ 4 آبان 90 ] [ 00:57 ] [ فرهاد گوگولی! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ



سلام بروبچ بفرمایید وبلاگ سری جدید بفرمایید وبلاگ آمده چی چی اورده؟
یه مشت چرت و پرت اورده!

یه سری کاره که قبل از اینکه مطالب رو
بخونید باید انجام بدید تا بهم نزدیکتر بشیم:

1-انگشت کنار شصت خود را بالا آورده
و دو دور بچرخانید و بعد آن روی کلمه
بفرمایید وبلاگ گذاشته و بگویید
هویی هویی(یعنی ما با هم دوستتر میشیم)

2-هفت بار میگید:
دامو دامو دامو دامو دامو دامو دامو چوآ
(یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم)

3-و در آخر میگید ابوشتا(یعنی خوشمزه هست)

نکته:کلمه ابوشتا رو باید غلیظ تلفظ کنید
و بکشید وقتی می خوایید بگید!
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Pichak go Up
Bart Simpson