تبلیغات
°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°

°◡° بفرمایید وبلاگ °◡°
از لابلای سنگ ریزه های زندگی، با تابش نور عشق و محبت و دوستی، امید جوانه زد ... °◡° 
نویسندگان

سلام، سلامی به گرمی طلوع مهتاب!

ببخشید من همش این آفتاب و مهتاب رو باهم قاطی میکنم!

خب بهتر اول خبرو دوباره بگم که کسی گیج نشه اول از همه می دونید که من در وبلاگ موج سوم هم عضو شدم پس اگه با همون اسمی که همتون دعوت کردم براتون کامنت گذاشتم یعنی اونجا آپم اگه با اسم همیشگیم کامنت گذاشتم یعنی در بفرمایید وبلاگ خودمون آپیم هورااااااااااااااااااا!( ندید پدید!)

خوب بریم سراغ ادامه سفر من به تفرش، بلاخره خانواده زنداییم رفتن هنوز از رفتنشون چیزی نگذشت که یکی دیگه ازدخترای زنداییم خبر داد دارن میان پیشمون، خوب اومدنو کلی خندیدم تا شب، که تصمیم گرفتیم برا شام بریم تو پارک جاتون خالی خیلی هوا سرد بود!

تا اینکه بقیه هم از سرما صداشون در اومد تصمیم گرفتیم بریم خونه همه پریدن سوار ماشیناشون شدن برا من بدبخت جا نموند پسر داییم هم گفتم بیا ما با هم بریم یه وانت داشت ماله مغازش بود دو تایی سوار شدیم مثل ماشین مشتیی مند علی بود هی پرت میشدم اینور اونور!

حالا رسیدیم خونه میبینم پسر خالم داره کرکر می خنده میگم دیوونه چته؟ میگه خونه دایی رو دزد زده!یدفعه همه خشکمون زد، وقتی همه جمع شدن دایی کوچکم زنگید خونه دایی گندهه ببینه دزد چی برده، بعد که زنگ زده میگه توجه توجه اموال سرقتی:پول، لباس بچه، پلاستیک، کاموا، میل بافتنی، شرتای محمد رضا!

این آخری رو که گفت همه از خنده منفجرشدیم.(ولی بعد معلوم شد شایعه ای بیش نبود و شرتای بچه سر جاشه)

به سلامتی این مهمونا هم رونه کردیم رفتن، ولی دوباره مهمون اومد برامون اندفعه یکی از داییم از تهران اومده بود، روزی که اومد به زور ما رو از خواب بیدار کرد که بریم گردو بریزیم!

هیچی دیگه ما رفتیم گردو ها رو ریختیم وقتی داشتم گردو جمع میکردم تو سرم چند تا خورد یعنی نه فقط سرم تو صورتمم خورد!بعد از اینکه گردو ها رو کلاچوندیم (یعنی پوست سبز گردو رو کندن) دیدم تمام دستم سیاه شد آخه پوست سبز گردو دستو سیاه میکنه! تا چند وقت فکر می کردم آفریقایی هستم وقتیی کم کم سیاهی ها رفت فهمیدم نه بابا سفید پوستم!

 راستی در ادامه مطلب ادامه داستان موسونگ رو گذاشتم کم کم داریم به جاهای جنجالی داستان نزدیک میشیم پس بدو بدو برو بخون و لطفا نظرتون رو هم بگید، یعنی میگی یا نه؟

جایی که شکلک گرفتم:شکلکستان

 

دانلود افسانه موسونگ قسمت ششم


طبقه بندی: داستان طنز،
[ 7 آبان 90 ] [ 12:30 ] [ فرهاد گوگولی! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

درباره وبلاگ



سلام بروبچ بفرمایید وبلاگ سری جدید بفرمایید وبلاگ آمده چی چی اورده؟
یه مشت چرت و پرت اورده!

یه سری کاره که قبل از اینکه مطالب رو
بخونید باید انجام بدید تا بهم نزدیکتر بشیم:

1-انگشت کنار شصت خود را بالا آورده
و دو دور بچرخانید و بعد آن روی کلمه
بفرمایید وبلاگ گذاشته و بگویید
هویی هویی(یعنی ما با هم دوستتر میشیم)

2-هفت بار میگید:
دامو دامو دامو دامو دامو دامو دامو چوآ
(یعنی خیلی خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم)

3-و در آخر میگید ابوشتا(یعنی خوشمزه هست)

نکته:کلمه ابوشتا رو باید غلیظ تلفظ کنید
و بکشید وقتی می خوایید بگید!
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

Pichak go Up
Bart Simpson